من، حمیدرضا روستا ، عکاسیکه سالهاست با دوربینم در دل کوهها، دشتها و بادهای کوچنشینی سفر میکنم. شش نمایشگاه عکس از زندگی عشایر ایران برگزار کردهام، و هنوز عطش ثبت زیباییهای ناگفتهی ایلات در من زنده است. هدفم روشن است: ثبت فرهنگهایی که در سکوت چادرهای سیاه، در صدای نی، و در نگاههای پرغرور عشایر، نفس میکشند. این مقاله، بخشی از این مسیر است—روایتی از ایل قشقایی، یکی از باشکوهترین ایلات ایران.
در دل دشتهای فارس، جایی که آفتاب بر خاک میرقصد و باد قصهها را با خود میبرد، قشقاییها زندگی میکنند. نامشان از واژهی ترکی «قشقا» گرفته شده—یعنی اسب پیشانیسفید؛ نمادی از نجابت، شکوه و آزادی. آنها با زبان ترکی قشقایی سخن میگویند، اما دلشان با خاک ایران گره خورده است.
زنانی با دامنهای چیندار و لچکهای سکهدوزیشده، مردانی با چوقا و کلاه نمدی، و اسبهایی که در غروب، سایهشان بر خاک میافتد. موسیقیشان، صدای نی و دوتار، روایتگر دلیری و دلدادگیست. قالیهایشان، نه فقط زیر پا، بلکه زیر نگاه تاریخ گستردهاند—نقشهایی که از عشق، کوچ، و خاطره میگویند.
قشقاییها در مسیر کوچ، از ییلاقهای زاگرس تا قشلاقهای گرم جنوب، با طبیعت یکی میشوند. زندگیشان جاریست، مثل رودخانهای که هر سال مسیرش را از نو مینویسد. در انقلاب مشروطه، در مقاومتهای مردمی، در هنر و موسیقی، قشقاییها همیشه ایستادهاند—با غرور، با اصالت، با عشق.
اگر حس میکنی میتونی در ثبت و حفظ این میراث کمک کنی—چه با دانش، چه با امکانات، چه با همراهی در سفرهای عکاسی—خوشحال میشم ازت بشنوم. برای همکاری یا ارتباط با من، لطفاً روی لینک زیر کلیک کن و وارد صفحه تماس با ما شو:
ما یک تیم خلّاق از افراد ماهر هستیم.
ما آینده ساز هستیم!
تمام حقوق سایت برای علی عمادزاده محفوظ است. این متن قابل تغییر است.